تبليغاتX
...(( از بس كه زياد مشتري دارد کفر ))...

...(( از بس كه زياد مشتري دارد کفر ))...

...((با قحطي ابليس مواجه شده ايم))...

اینم بخون بدک نیست...

با مراجعه به متون تاريخي و مطالعه تاريخ اديان الهي و نگاهي به سرگذشت پيامبران توحيدي و مراحل دعوت مردم به يکتاپرستي، همواره شاهد آن هستيم که عده اي از مردم به پيامبر زمان خود مي گرويدند و بقيه هم به مخالفت با آنها مي پرداخته اند. (البته لازم به ذکر است که مخالفت هاي اين عده بر اساس منافع مالي و دنيوي بوده و زمينه اعتقادي و ديني نداشته است.) آزار و اذيت پيامبران الهي و ياران و پيروان ايشان از سوي مخالفان، همواره جزء لاينفک وقايع دوران رسالت آن پيامبران بوده است. آنچه که در بيان اين نکته تاريخي حائز اهميت است، ايمان راستين پيروان اديان و مقاومت سرسختانه آنها با مخالفان پيامبران بوده به نحوي که جان مي دادند و از ايمان خود دست نمي کشيدند. نمونه هايي را که تاريخ به آنها اشاره کرده، آزار و اذيت پيروان حضرت هود، صالح، نوح، لوط، موسي و عيسي ( صلوات الله عليهم اجمعين) و حضرت محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) مي باشد.


در کمترجايي از تاريخ مي توان نمونه اي را ديد که پيروان راستين يک آئين، با قرار گرفتن در خطر جاني، شکنجه و زندان و مواردي از اين قبيل، دست از آئين خود برداشته و توبه و اظهار ندامت کنند. اين پيروان حتي حاضر به اظهار لفظي عليه دين و پيامبر خود نبوده اند و در اين راه جان داده اند و تن به اين ذلت نداده اند. اين نشان دهنده عمق ايمان و اعتقاد اين افراد به پيامبر خود و آئين آسماني او مي باشد. حال از آنجا که گفته اند "مشت نمونه خروار است" مي توان تا اندازه اي به درجه ايمان پيامبران الهي(عليهم السلام) پي برد. پيامبراني که خود هم از گزند اين آزار و اذيت ها در امان نبودند و مخالفان تا هر اندازه که مي توانستند آنها را آزار مي دادند؛ اما نه در پيامبران و نه در پيروان واقعي آنها خبري از توبه و بازگشت به آئين قبلي و اعلام برائت از آئين جديد، نبوده و نيست.


با اين مقدمه به سراغ يکي از مدعيان کذاب و جعلي مهدويت و سپس پيامبري يعني علي محمد شيرازي ملقب به "باب" مي رويم. همو که پس از دعوي بابيت امام زمان و پس از آن مهدويت و در پي آن، پيامبري و آوردن کتاب آسماني! و معجزه و ... پس از آنکه 18 ضربه چوب خورد، از پيامبري خود توبه کرد و به "غلط کردم"، افتاد.


او(باب) در توبه نامه خود آورده است: "...که جمعي ادعاي مقام بابيت امام عليه السلام را نسبت به اين بنده ضعيف داده اند و حال آنکه مدعي چنين امري نبوده و نيستم..."


و در ادامه مي آورد:"...هر کس درباره حقير رتبه بابيت امام عليه السلام را نمايد خداوند گواه است که در ضلالت است و در آخرت در نار..."


اين جملات عين متن توبه نامه علي محمد شيرازي است که بهائيان نيز آن را تاييد کرده و در منابع خود(کشف الغطا ابوالفضل مازندراني) آورده اند. اما نکته قابل توجه اين است که اين علي محمد شيرازي همان کسي است که بهائيان او را بشارت دهنده حسينعلي نوري(بها) و آئين او قلمداد کرده و مي کنند. اما کسي که پس از تحمل 18 ضربه چوب نسبت به آئين خود و ادعاهاي خود ، توبه نامه نوشته و اين را خود جماعت بهائي نيز قبول دارند، کجا مي توان به حرف هايش درباره بشارت به آئين ديگري اعتماد کرد و اين در حالي است که بهائيان مدعي چنين بشارتي هستند. وقتي کسي درباره بابيت و پيامبري خود اظهار ندامت و پشيماني مي کند و با يک توبه نامه همه اين موارد را دروغ و کذب مي خواند و معتقدان به اين موضوع را گمراه و در آخرت در نار مي داند، چگونه است که بهائيان او را اين چنين قبول دارند و برايش احترام قائل هستند؟


طبق همين قسمت از توبه نامه باب که در بالا آمد، بهائيان که علي محمد شيرازي را "باب" و بالاتر از آن؛ او را "پيامبر" مي دانند در ضلالت و گمراهي به سر مي برند. علي محمد شيرازي همان کسي است که بهائيان آئين خود را بر پايه آئين و افاضات او بنا نهاده و خود را دنباله رو او مي دانند و از او با عنوان "حضرت باب" و القاب ديگري همچون " نقطه اولي" و " هيکل مبارک" ياد مي کنند.


اما باب کسي بود که وقتي در معرض خطر قرار مي گرفت توبه نامه مي نوشت و اظهار پشيماني مي کرد. ولي به محض خلاصي يافتن از مهلکه باز به خيال بافي و مهمل گويي مي پرداخت.


در يکي از نوشته هايش چنين آمده است:


" اف! پس اف بر مسلمين و مومنين که در انتظار قائم منتظر از آل محمدند و هنگامي که او را در خواب ببينند افتخار مي کنند ولي او را به دست خودشان در کوه(يعني زندان چهريق ماکو) زنداني مي کنند." اشاره به اين موضوع که مسلمين او(باب و به زعم خودش مهدي موعود) را در زندان چهريق به بند کشيده اند.


امام زمان و پيامبري که چنين توصيه هايي به پيروانش مي کند:


" سوار گاو نشويد و برآن چيزي حمل نکنيد"


" شير خر نخوريد"


تخم مرغ را قبل از آنکه پخته شود بر چيزي نزنيد زيرا محتوياتش ضايع مي گردد"


"هرگاه مرد مقتدري در امت پيدا شد؛ خانه خدا در مکه را خراب کند"


خواندن کتب آسماني قبل از ظهور باب حرام و سوزاندن آنها و جميع کتب علمي واجب است.


و از مهم ترين سخنان او اين است که دين او تا سال هايي به عدد حروف(المستغاث)(دوهزار و سي و يک سال) باقي خواهد بود و هر کسي در خلال اين مدت ظاهر گردد و کتاب يا احکامي بياورد هر کس باشد از وي نبايد قبول کرد.


اين همان نکته ايست که بهائيان آنرا حذف کرده و به توصيه مبرزا حسينعلي نوري نوشته هاي باب را به آب سپردند تا روزي ماهيان شود. اين سخن باب دليلي است براي رد تمام ادعاهاي حسينعلي نوري و پيروان منحرف و گمراهش. هر چند که علي محمد شيرازي نيز خود بر همين طريق سير کرده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 21:21  توسط یه منتظر  | 

جواب و سوال ...

من دیگه واقعا دارم تو این وبلاگ لذت میبرم چون خیلی از اینگونه بحثها لذت میبرم.
و مثل اینکه کم کم باید به تمام نظرهای قدیمی و جدید پاسخگویی کنم
و به دلیل به احترامیهایی که برخی از بهایی ها به عنوان نظرات برای بنده می گذارند از گذاشتن آنها معذورم...

ولی جواب عده ای از آنها را که سوالات زیر را مطرح کرده اند را می دهم:

دوست عزیز با اجازه جوابی کوتاه به نظر شما میدهم.

در ابتدا نوشته بودید جانبازی افراد میتونه دلیل حقانیت باشه.
پس شهادت حضرت باب هم دلیل حقانیتش هست.
شهادت 20000 شهید بابی دلیل حقانیت دیانت بابی است.
شهادت 200 نفر از ابتدای انقلاب تا کنون نشانه حقانیت دیانت بهایی است.
این همه مصیبت و شکنجه که دوستان بهایی تحمل میکنند نشانه حقانیت آنهاست.

اون زمان مسلمانان میجنگیدند و کشته میشدند اما در این زمان بهایی میمرد بدون اسلحه و بدون اندک تظاهراتی یا اعتصابی.((کاش منصف بودید)

جملاتی در مورد توبه نامه حضرت باب آوردید، چون این طناب پوسیدس خیلی مختصر پاسخ میدم.

1- اگر باب توبه کرده چرا شهید شده؟ تا اونجایی که اطلاعات بنده یاری میکند میگویند کسی که در دین اسلام توبه کند از مرگ رها می شود و اصلا توبه برای همین است پس چطور باب توبه کرده و کشته شده؟!

2- چطور باب توبه کرد و شهید شد ولی میرزا حسین کاتب وحی توبه کرد و نجات پیدا کرد؟!

3- چطور میشه باب توبه میکنه یعنی سردسته اصلی یه دیانت بعد پیروانش روز به روز اضافه میشن و جان در راهش میدن؟!

4- اگر باب توبه کرد که باید همه چی تموم میشد پس سرو کله بهایی ها از کجا پیدا شده؟!

در قبل گفتم اینجا هم میگم "توبه نامه پا به مهر" برای من بیارید رسما اعلام میکنم مسلمان می شوم.


بقیه مواردی هم که قرار دارید سندش کجاست؟
در کدام کتاب؟ در کدام صفحه؟
خیلی خوبه که شما حرف بی سند رو قبول میکنید و دیگران هم حرف بی سند شمارو تایید میکنند و از اون تشکر هم میکنند.

پس ما نوشته های باب رو ریختیم به آب اگه تو آب بوده شما از کجا به این مطلب یعنی همون سال ظهور پی بردید؟مگر نگفتید این موارد رو ریختیم تو آب و حذف کردیم؟! پس شما از کجا پیداش کردید!
(بعدا جواب مستغاث رو هم میدم)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 21:19  توسط یه منتظر  | 

فرقه انحرافی ابتکاری (بهائیت)...

بهائیت که یک آیین دست ساز و کاملا مرتبط با استعمارگرانی از قبیل انگلستان و امریکاست، در آغاز فعالیت خود را در ایران آغاز کرد.
اوج فعالیت این فرقه انحرافی را باید در دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار دانست، که پس از آن در دوره سلطنت احمدشاه، رضاخان و نیز دوره دوم محمدرضا، بهائیان در ایران بسط و سلطه بیشتری یافتند و توانستند برای این آیین انحرافی پیروان بیشتری پیدا کنند.

درباره تحلیل شکل گیری این آیین انحرافی و علل قوت یافتن آن در ابتدای دوره ادعای بابی گری، نظرات متفاوتی ارائه شده است که در ذیل به چند مورد آنها اشاره می شود.

نظر اول، معتقد است که هر چند بهائی گری و بابی گری انحرافی نابخشودنی و تحریفی اساسی در آموزه های دینی مسلمانان محسوب می شود، اما به دلیل ویژگی های شخصیتی علی محمد شیرازی که ادعای بابی گری را آغاز کرد و مخبط و معلول بودن وی از لحاظ ذهنی، نباید این پدیده را در آغاز ادعای بابی گری یک توطئه و دسیسه دانست.
آنچه مسلم است، بعدها این شخص و ادعای بیمارگونه وی از سوی کانون های استعماری و استعمارگران انگلیسی و امریکایی مورد استفاده قرار گرفت و آنها در جهت اهداف استعماری خویش و برای از میان بردن اسلام و قدرت علمای واقعی آن به پشتیبانی از این فرقه ضاله دست زدند. بر این مبنا بهائی گری در ابتدای تشکیل یک مالیخولیای شخصی پنداشته می شود که در مرحله بقا و بسط از سوی استعمارگران مورد استفاده قرار گرفته است.
بدین ترتیب، بابیت و بهائیت در مرحله ایجاد و نشات گرفتن محصول کار غرب و بخصوص استمعارگران زرسالار پنداشته نمی شود، اما در مرحله بقا و بسط کاملا وابسته به آنها بوده است.
این گروه برای مستدل کردن فرضیه خویش به سابقه زندگی علی محمد شیرازی استناد می کنند، که یک جوان مخبط، با آگاهی های مذهبی اندک و گاه بیمارگونه بوده است و ادعای بابیت و دیگر ادعاهای بعدی او را می توان به همین تفکر مالیخولیایی وی منتسب دانست.

نظر دیگری که در این زمینه مطرح است، این است که فرقه ضاله بابیت و بهائیت نه تنها در ابقا و بسط، بلکه در ایجاد و شکل گیری اولیه و حتی در آغاز دعوی بابیت از سوی علی محمد شیرازی، یک فعالیت استعماری و برنامه ریزی شده از سوی زرسالاران و استعمارگرانی بوده است، که خواهان هدم اسلام و برداشتن این مانع از سر راه منافع خویش بوده اند.
این نظر قطعا در بخش ابقا و بسط با نظر اول مشترک است و تلاشهای استعمارگران و وابستگان به آنها و دست نشاندگان ایشان را در کمک به بسط نفوذ و قدرت یافتن بهائیان منکر نمی شود، اما معتقد است دعوی اولیه بابیت و شکل گیری ابتدایی این فرقه ضاله نیز با تلاش و برنامه ریزی ایادی استعمار و کانون های استعماری شکل گرفته است.
به نوشته یکی از محققان این زمینه: «برخلاف نظر مورخینی چون احمد کسروی و فریدون آدمیت که بابی گری اولیه را جنبشی خودجوش و ناوابسته به قدرت های استعماری می دانند (و علی رغم بدبین بودن نسبت به این فرقه نفوذ استعمار در این فرقه را از زمان انشعاب بابی گری به دو فرقه ازلی و بهایی می دانند)، پژوهش من بر پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی تاکید دارد که شبکه ای از خاندان های قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند.
این تصویر بابی گری را از اساس و از بدو پیدایش فرقه ای مشابه با دونمدهای ترکیه و فرانکیست های اروپای شرقی جلوه گر می سازد.» 1
طرفداران این نظر دوم استدلال هایی را برای این نظر خویش بیان می کنند، از جمله این که برخلاف نظر اول که علی محمدباب را یک جوان مخبط که دارای شعور دینی بالایی نبوده است و از عالم سیاست و زیر و بالای آن نیز اطلاع چندانی نداشته می دانند و معتقدند که صرفا براساس یک توهم مالیخولیایی وی دست به این ادعا و تشکیل این فرقه زده است، گروه دوم معتقدند که علی محمد باب اصولا تحت تاثیر فعالیتهای کانون های قدرتمند یهودی به این ادعا دست زد.
شاهد اینان بر این مدعا این است که علی محمد شیرازی، مدتی پیش از ادعای باطل خویش به مدت 5 سال در بوشهر و در یک تجارتخانه کاملا مرتبط با کمپانی های یهودی و انگلیسی کار می کرده است و این استعمارگران یهودی و انگلیسی او را در همان زمان شناسایی کرده بودند و چون وی را برای پیشبرد اهداف خویش مفید و کارا می دانستند، در جهت ادعای مذکور سوقش دادند و به عبارت بهتر، این کانون های استعماری بودند که استعداد علی محمد را برای ایجاد یک فرقه انحرافی تشخیص دادند و او را بر انجام این کار تحریض کردند.

این که کدامیک از این دو تحلیل و برداشت می تواند بیشتر به واقعیت نزدیک باشد، نیازمند بررسی های دقیق و موشکافانه است.
این بررسی خود نیازمند جمع آوری و تدقیق در تمامی ادله دو طرف و سپس ارزیابی هر یک از آن دلایل است؛ اما در یک بررسی اجمالی و اظهارنظر بدوی می توان گفت که نظر گروه دوم بیشتر با واقعیت های تاریخی سازگار است و در ارائه یک تحلیل کلی نسبت به چرایی و چگونگی شکل گیری این آیین انحرافی کارا و کارسازتر به نظر می رسد.

در استدلال برای این که چرا نظر دوم را بر نظر اول ترجیح دادیم، به موارد زیر اشاره می کنیم:

1- اگر براستی علی محمد باب جوانی بی اطلاع بود که از سر اختلال شعور یا تفکرات مالیخولیایی دست به چنین ادعای بزرگی زده بود، آیا توقع آن نمی رفت که این ادعای بی مبنا و انحرافی بزودی فراموش شود و این جوان مخبط و ادعای بزرگش همانند هزاران مورد دیگری که در این زمینه همانند او بوده اند به دست فراموشی سپرده شود؟
به نظر می رسد که چنین است، یعنی اگر حمایتهای بی دریغ و قدرتمندانه ارباب نفوذ و صاحبان زر نبود، ادعای بابیت نه تنها در همان اوان آن با شکست و اضمحلال روبه رو می شد، بلکه یادی از آن هم در خاطره ها باقی نمی ماند، اما کانون های استعماری که از ابتدا او را بر این دعوی باطل تشجیع کردند، با حمایت های فراوان مانع از هدم و حذف این فرقه ضاله شدند.

2-نکته جالب تری که می توان به آن اشاره کرد، این است که پیروان اولیه باب و پذیرندگان اولیه این ادعای دروغین ، گروهی از عوام و جهال مردم نبودند، بلکه برخی اهل سیاست و دقیقا همان هایی بودند که وابستگی ایشان به قدرت های خارجی و کانون های استعماری برجسته و در طول تاریخ زبانزد همگان است.
اگر علی محمد شیرازی به عنوان یک جوان مخبط به اتکای خویش و بدون هیچ گونه حمایت خارجی دست به این ادعا زده بود، توقع می رفت که این ادعا ابتدا در میان جهال و عوام الناس همان منطقه آغاز ادعا فراگیر شود و نیز دوره ای طولانی برای بسط این ادعا در میان دیگر جهال و عوام سپری شود، حال آن که شاهد آن هستیم که پیروان اولیه (که البته در پیرو بودن آنها شک اساسی وجود دارد و در حقیقت باید گفت حامیان اولیه) باب و ادعای او به جای جهال در میان سیاستمداران وابسته به استعمار پیدا می شوند.
به تعبیر نویسنده کتاب «ایران در راهیابی فرهنگی» باب نخستین مریدان خود را نه در میان جهال ، بلکه در طبقات بالای کشور یافت... حاج میرزا آقاسی که جای خود داشت ، باب از او به ستایش یاد می کند و می نویسد «بدیهی است که حاجی به حقیقت آگاه است».2
حمایت های پشت پرده حاج میرزا آقاسی و نیز حمایت های علنی بسیاری دیگر از سیاستمداران وابسته از جمله حاکم وقت اصفهان، آن هم در اولین مراحل آغاز دعوی بابی گری نشان از آن دارد که بابی گری به جای آن که به یک توده ناآگاه که از یک ادعای پوچ حمایت می کنند مستظهر باشد، به یک گروه سیاستمدار وابسته که از کانونی استعماری خط می گیرند مستظهر بوده است و به طور کلی، برای این ادعای بزرگ و همگانی کردن آن برنامه ریزی های قبلی صورت گرفته بوده است.
3- نکته حایز اهمیت دیگر در این زمینه جدیدالاسلام های یهودی و گرویدن تعداد زیادی از آنها به بابیت و بهائیت است.

تاریخ معاصر ایران در بررسی ادعای باطل بابیت و تشکیل بهائیت حاکی از آن است که تعداد زیادی از جدیدالاسلام های یهودی در همان اوایل کار بابیت و بهائیت به این فرقه پیوستند و بدنه اجتماعی این گروه را تقویت نمودند.
این امر حاکی از 2 نکته است. اول این که بابیت در میان مردم چندان جایی نیافته بوده و عوام الناس به آن گرایش چندانی پیدا نکردند. چرا که اگر چنین بود، نیازی به سیاهی لشگر و تهیه طرفداران دروغینی از میان یهودیان نبود و همین امر که یک عده کثیر از یهودیان گروه گروه اسلام می آورند و بعد هم ادعای طرفداری از باب را می کنند و از میان این همه فرق اسلامی به این فرقه ضائه غیراسلامی معتقد می شوند، حاکی از آن است که بابیت در ایجاد بدنه اجتماعی مورد نیاز خود ناتوان بوده است.
براستی اگر ادعای باب یک ادعای ساده و بدون حمایت خارجی بود که از سوی فردی که دچار اختلال شعور شده است صورت می گرفت ، آیا باید چنین می شد که حمایت عوام الناس را هم کسب نکند، اما از حمایت سیاستمداران پرقدرتی چون آقاسی بهره مند شود.
نکته دومی که از این موضوع می توان برداشت کرد این است که ادعای باب کاملا مورد حمایت و دست پرورده کانون های زرسالار یهودی صهیونیست بوده است ، چرا که آنها با پیدا نشدن طرفداران مردمی برای باب نگران آن شده اند و به یک سری از نیروهای تحت امر خود در میان جامعه یهود ایران دستور تغییر دروغین آیین را داده اند که این یهودیان به دروغ اظهار اسلام و سپس اظهار بهائیت و پذیرش دعوی بابی گری کنند. اگر بابی گری و ادعای علی محمد شیرازی دست ساخته استعمارگران و یهودیان نبود، هرگز در مراحل اولیه این ادعا، چنین از آن حمایت نمی شد و یهودیان با تغییر ظاهری دین خود به حمایت از آن نمی شتافتند به نحوی که به اعتقاد برخی تاریخ دانان «گرویدن وسیع یهودیان به بهایی گری سبب افزایش کمی و کیفی این فرقه و گسترش جدی آن در ایران شد».
بنابراین به نظر می رسد که نظر اول در این زمینه صائب تر و به واقع نزدیک تر است.
به این ترتیب بهائیت و بابی گری نه تنها در مرحله بسط و ابقا، بلکه در مرحله ایجاد و شکل گیری هم دست ساز کانون های استعماری بوده است.

پانوشت:
1-عبدالله شهبازی، جستارهایی از تاریخ بهایی گری در ایران ، ص 21
2-هما ناطق، ایران در راهیابی فرهنگی، به نقل از شهبازی در جستارهایی از تاریخ بهایی گری.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 22:36  توسط یه منتظر  | 

تاریخچه ی بهاییت...

سید على محمد ، فرزند سید محمد رضاى بزاز شیرازى به سال 1235 هجرى قمرى در شیراز متولد شد و به سن هفده سالگى به شغل پدر كه در دوران كودكىف فرزند مرده بود مشغول گردید و جهت تجارت به بندر بوشهر رفت و چون از مسائل مذهبى دم میزد .  

سید على محمد ، فرزند سید محمد رضاى بزاز شیرازى به سال 1235 هجرى قمرى در شیراز متولد شد و به سن هفده سالگى به شغل پدر كه در دوران كودكىف فرزند مرده بود مشغول گردید و جهت تجارت به بندر بوشهر رفت و چون از مسائل مذهبى دم مىزد در پناه قیافه محجوب و چهره زیبا و حسن خلق و سلوك با مردم توانست عده اى را به سوى خود جلب كند و پس از پنج سال به شیراز بازگشت و تجارت را رها ساخت و سفرى به مكه كرد و از آنجا به عراق رفت و دو سه سال در كربلا در سلك شاگردان و مریدان سید كاظم رشتى كه از شاگردان شیخ احمد احسائى بود درآمد و مورد توجه استاد قرار گرفت و پس از مرگ سید كاظم مورد توجه مریدان و دیگر شاگردان او واقع شد كه وى در زهد و عبادت و ریاضت ظاهرى فریبنده داشت .

در سن 24 سالگى تحولى در فكرش پدید آمد و نخست به عنوان مصلح و منجى جامعه دعوى بابیت (در ورود به امام زمان) و سپس دعوى مهدویت كرد ، پس از مدتى قدم فراتر نهاد و مدعى شد كه خداوند كتاب بیان را بر وى نازل نموده و اینكه خداوند فرموده (الرحمن * علم القرآن * خلق الانسان * علمه البیان) اشاره به او دارد كه انسان «على محمد» و بیان نیز همین كتاب است كه بر او نازل شده . كتاب بیان تركیبى است از جملات عربى مسجع مغلوط و فارسى . باب خود را ملقب به ذكر كرد و مدعى شد كه مراد از (انا نحن نزلنا الذكر) و (فاسئلوا اهل الذكر) او است . دعوى باب زمینه قبلى داشت (صرف نظر از آنچه ادعا مى شود كه دست سیاست خارجى در كار بوده) و آن اینكه شیخ احمد احسائى (استاد سید كاظم رشتى) كه عالمى مشهور و داراى مریدانى بسیار بوده در سخنانش مكرر اظهار مى كرده كه نشانه هاى ظهور حضرت مهدى آشكار گردیده و به همین زودى ظهور خواهد كرد و به نقلى مى گفته كه فرزند امام حسن عسكرى (ع) درگذشته و آنچه مسلّم است مهدى یكى از فرزندان فاطمه (ع) باید باشد ، سید كاظم رشتى نیز همین سخنان را دنبال مى كرده و سید على محمد را بسیار دوست مى داشته و در میان شاگردانش او را از همه برمى گزیده و شاگردان و مریدان او پس از مرگش همواره در جستجوى كسى كه داراى صفات مهدویت باشد روزگار سپرى مى كردند ، و سید على محمد با آن هوش و ذكاوت و زرنگى كه داشته براى چنین امرى زمینه اى آماده داشته از این رو چند نفرى از شاگردان سید به وى ارادتى خاص داشتند ، عوام الناس كه حسابشان روشن است و مخصوصا وقتى دیدند عده اى عمامه به سر به دور كسى گرد آمده اند بى تامل به وى ارادت مىورزند چنانكه هر كسى در زمان خود این گونه صحنه ها را دیده .

از سوئى ادعاى بابیت در عصر ائمه معصومین سابقه تاریخى دارد. به هر حال سید على محمد از عراق به بوشهر بازگشت و در آنجا رحل اقامت افكند و مریدان به هر سوى پراكنده شدند و به تبلیغ پرداختند و ندا در دادند كه مهدى منجى انسانها پدید آمد ، در این زمان حكومت فارس با حسین خان آجودان باشى ملقب به نظام الدوله بود ، وى دستور داد او را بازداشت نمودند و تحت الحفظ در رمضان 1261 به شیراز بردند و او را زیر نظر داشتند و تبلیغ آشكاراى آن مرام را منع كردند ، اما پس از چند ماهى حاكم اصفهان به نام منوچهرخان معتمدالدوله كه اصلا ارمنى و جدید الاسلام بود آوازه او را شنید و به خیال اینكه وى عالمى متبحّر و زاهد است شیفته اش شد و او را به اصفهان خواند و چند ماهى وى را به نزد خویش بداشت و به وى معتقد گشت ، پس از آن معتمدالدوله بمرد ولى در آن زمان فتنه باب بالا گرفته بود. حاكم جدید اصفهان گرگین خان برادر زاده معتمدالدوله براى تقرب به دولت ، باب را تحت الحفظ به تهران فرستاد ، محمدشاه و صدر اعظمش میرزا آقاسى از حضور او به تهران نگران شدند كه مبادا حوادثى پیش آید لذا او را به ماكوى آذربایجان فرستادند و در قلعه اى بازداشت نمودند . طرفداران باب در چند نقطه ایران بخصوص در مازندران آشوب بپا كردند ، در این اوان محمدشاه بمرد و ناصرالدین شاه به جاى او نشست ، پیروان باب در زنجان سربرآوردند ، قواى دولتى به مبارزه با آنان شتافتند و پس از درگیریهاى شدید پیروان باب شكست خورده تار و مار شدند و آخرالامر به سال 1266 در تبریز به فتواى علما و فرمان شاه باب را اعدام نمودند .

پیدایش و چگونگى افكار فرقه ضاله بهائیت

بدون هیچ تردید گروهى سیاسى اند كه به دستور استعمار گران شرق و غرب به ایران گسیل شدند و آنچه معروف تر است آن است كه فردى روسى به نام كینیاذ الگوركى با ترفند جاسوسى بسیار قوى به یكى از حوزه هاى علمى راه یافت و پس از طى تحصیلات مورد نظر خود در صدد برآمد تا جهنمى ترین حزب الحادى خود را تشكیل و به وسیله سرمایه هنگفتى كه از سوى دسیسه گران تهیه مى شد دست به این اقدام خیانتكارانه بزند كه البته تا كنون با تمام هزینه هاى سرسام آور به افت عجیبى مبتلا بوده كه به قول شاعر ( عرض خود مى برى و زحمت ما مى دارى) زیرا مجموعه اى از خرافه هاى عفونى و پلید و مسخره اى بوده اند كه هر چه و هر كجا مطرح كردند با ضربات محكم و كوبنده مردم غیور و وطن پرست و متدین مواجه شدند، البته به جز اندك قلیلى كه در مقابل پول به هیچ چیز از شرافت ها و كرامت ها فكر نمى كنند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 22:33  توسط یه منتظر  | 

بدون شرح...

دوسه روزيست که ايمان مرا دزديدند

سفره باز است ولي نان مرا دزديدند

جرمم ابن بود که هي تکيه به باران دادم

بي سبب نيست که از چشم خودم افتادم

خودم از پنجره ديدم که مرا مي بردند

خوره ها روح مرا چنگ زنان مي خوردند

شاخه اي نور بدستم بده تا سير شوم

پَر نمانده ست که من نيز زمين گير شوم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 20:16  توسط یه منتظر  | 

اسم چند تا کتاب که توصیه می کنم حتما بخونید...

الواح از سيد محمد علي باب

تاريخ جامع بهاييت بهرام افراسيابي

تاريخ نبيل زرندي

انحطاط و سقوط (خاطرات فضل الله مهتدي صبجي بازگشته از ايين بهاييت)

اقدس

بهاييگري اثر احمد کسروي

ايقان

پيام پدر

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 19:41  توسط یه منتظر  | 

ادامه بحث بالا...

 نگاهي ديگر: محمد نيز جزء کساني است که در اين آيه آمده است43:6
بگو: "اي پيروان کتاب آسماني، بياييد تا ميان خودمان به توافقي منطقي دست يابيم: که جز خدا را عبادت نکنيم و هرگز تحت هيچ عنوان به او شرک نياوريم و هيچ انساني را در كنار خدا ارباب خود قرار ندهيم." اگر روي بگردانند، بگو: "شاهد باشيد که ما از تسليم شدگانيم."

آيه ي فوق به تنهايي بهاييت را باطل مي کند .    چيزي که انسانها را به تنهايي يا به طور جمعي به فرقه ها تقسيم مي کند نشان دهنده ي وابستگيهاي فرد به شخص خاصي در کنار خدا مي باشد . اين وابستگي به اشخاص يا پيامبران در کنار خدا به طور نا خودآگاد باعث بت پرستي مي شود . خداي ما کسي است يا چيزي است که بيشتر زمانها فکر ما را اشغال مي کند . حالا بياييد و از خودتان سئوال کنيد.خداي شما کيست؟ فرزندان شما ؟(مراجعه شود به7:190) همسر شما؟ (مراجعه شود به9:24) کار و کسب شما؟ (مراجعه شود به18:32 تا 18:25) يا نفس شما؟ (مراجعه شود به25:43)  به خاطر آن است که يکي از مهمترين فرمان هاي قران اين است : اي  کساني که ايمان آورده ايد خدايتان را فراوان ياد کنيد و روز و شب به تجليل او بپردازيد .به اين خاطر است که نمي توانيم بر روي زمين چيزي داشته باشيم که آن را تجليل کنيم مانند .تجليل يک معبد - يک مسجد با 19 ضلع - يک شخص با کنيه ي نفس دراز مدت و غيره 

بايد گفت  کساني که زبانشان فارسي نيست ضرر کردند زيرا نمي توانند کتابهاي تاريخي دقيقي از بهاييت را بخوانند تا  کل تصوير را ببينند . کتابهاي بهاييت  - اقدس و البيان - به نشر بهاييت مي شد اعتماد کرد اگر و تنها اگر همان کتاب را کامل .و دست نخورده و با ترجمه ي دقيق همان متن اصلي به شما ارائه مي دادند  

چرا آنها از داخل کتابهايشان تنها بعضي گزينه ها را انتخاب مي کنند و قوانين اساسي را دانه دانه جمع آوري مي کنند؟ آيا آنها سعي دارند که مطالب کتابشان را بپوشانند؟    

 آيا آنها چيزهايي در کتابشان دارند که باعث خجالت است؟

نيرنگ زيرکانه کدام است؟

شيطان به خوبي مي دانست که صرف نظر از جهالت مردم در شايعه پراکني  بيشتر انسانها روي کره ي زمين اينکه هر سال 19 ماه  و هر ماه 19 روز دارد را قبول نخواهند کرد . او مي دانست که بيشتر انسانها مي دانند که ديني که باعلم مغايرت داشته باشد نمي تواند از طرف خدا باشد!  شيطان از آشکار شدن معجزه ي 19 رياضي قران آگاه بود واز آشکار شدن آن مي ترسيد به همين ترتيب  براي از زير خراب کردن اثر معجزه ي 19 رياضي قران که قرار بود آشکار شود  از سالها قبل دست به کار شده بود.  از راه هاي بسياري سعي کرد تا عدد 19 را وابسته به اديان غلط  نشان دهد به اميد آنکه انسانها بعد ها با شنيدن عدد 19 فکر  خواهند کرد که اين عدد  دست آويز اديان ساختگي مي باشد  .بنا براين خودشان را از شاهد بودن به يکي از حيرت آور ترين معجزات پروردگارشان که در قران است منع مي کنند.اين طرح و برنامه ي  شيطان بر روي بسياري از کشور هاي مسلمان پياده شد.آنها از روي جهالت خود در مورد شناخت اين عدد به محض .شنيدن آن فکر مي کنند که اين عدد يک عدد بهايي است

در ميان  بهايي ها بسياري  هم هستند که انسانهاي خوبي هستند و در مورد دينشان  زياد نمي دانند.آنها به اديان ديگر نگاه مي کنند و چيزهايي مي بينند که خوب نيستند.آنها فرقه ها و مذهبهاي مختلف - ستم - بيداد- دشمني - شرارت - خونريزي و هرج و مرج مي بينند  و اين به آنها دلگرمي ميدهد  . و اين باعث مي شود که فکر کنند  در دين درستي هستند. ولي آنها اين را نمي دانند که تمام اينها نقشه ي بزرگ شيطان است . قران به مي گويد که آدم توسط شيطان فريب خورد اما بعد هنگامي که از پروردگارش طلب بخشش کرد خدا او را از دست شيطان نجات داد و او را هدايت کرد20:122 بخشش خدا همه ي موجودات رااحاطه مي کند .همه ما بايد به خداي قادر مطلق توبه کنيم و از او طلب بخشش کنيم و  از او .هدايت بخواهيم

قران  هدايت است - مهدي- ورهبر زمانه مي باشد- امام زمان .  آنها افرادي هستند که فهم خودشان را محدود کرده اند و .با چيزهاي تصنعي خودشان با ما رقابت مي کنند وقلمرو آزادي فکري خودشان را محصور مي کنند

 تصويري  از انسان اين است که از مواد بسيار ابتدايي چون گل ولاي مانده ساخته شده و هنگامي که پروردگار از روح خويش در آن دميد انسان موجوديت پيدا کرد. بنابراين بشر از 2بعد ساخته شده است يکي گل ولاي مانده و ديگري روح پروردگار که  بعد اصلي است و در کنار بعد گل مانده  قرار گرفته است . گل نماينده و نشان دهنده ي پستي و فرو مايگي است در حاليکه بعد روح پروردگار نماينده ي مقام والايي مي باشد . بنابر اين انسان داراي 2 مقصد کلي است ( گل مانده و روح پروردگار) اين به اين معناست که انسان داراي 2 انتخاب است  که در راه پستي گل مانده حرکت کند يا در راه مشيت الهي روح پروردگار پيش گويي بزرگ
[9:33]
.اوست که رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد و آن را بر تمام اديان چيره خواهد کرد، برخلاف ميل مشرکان
[61:9]
.او رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاده است و آن را، برخلاف ميل مشرکان، بر تمام اديان چيره خواهد کرد
[48:28]
اوست آن يکتايي كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همه اديان ديگر چيره گرداند. خدا به عنوان شاهد .كافي است

بر طبق خواست خدا معجزه ي قران (کتابي که بر مبناي رياضي پايه ريزي شده ماوراء استعداد بشر) مدرکي خواهد بود براي کل جهان که اين کتاب (قران) بدرستي و انصاف کلام خالق جهان است قران خالص داراي معجزه ي رياضي      مي باشد که راهش را به هر خانه باز کرده است . کسي که بي رياست مي تواند اين پيام را دريافت کند وشاهد اين معجزه .ي  بزرگ باشد . همه بايد دين خدا را با ازدحام در آغوش بگيرند . ديني که تسليم ناميده شده است

[8:8]
. او مقرر كرده است که حقيقت پيروز شود و باطل از ميان برود، برخلاف خواسته مجرمان

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 20:39  توسط یه منتظر  | 

دنباله ی بحث بالا...

مشکل تاريخي بزرگ:

اعتقادات بهاييت پاگرفته است از شيخيسم و کساني که ادعا مي کردند ميانجي گري مي کنند با امامي که غيبت کرده است آغاز شد.اين اعتقادات از امام هفتم پا گرفت امام موسي کاظم  و بسياري معتقد هستند که امام کاظم آخرين امام بوده و هيچ وقتي نمي ميرد. در واقع بسياري معتقدند که امام موسي کاظم با آن زهرهم نمرد! هر چند که هارون  خليفه ي زمانه جسد موسي کاظم را در بغداد براي عموم آشکار کرد تا شايد طرفدارانش را متقاعد کند در غيراينصورت بسياري او را امامي که غيبت کرده است مي پنداشتند  . عقيده ي مهدييسم بعد از مرگ بسياري از امامها صورت گرفت تا زمان امام حسن عسکري امام 11 که ظاهرا پسري نداشته است . بعد از مرگ وي بسياري از شيعه ها پريشان بودند و خودشان را به فرقه هاي مختلفي تقسيم کردند به خاطر مدت زيادي که از اين تاريخ گذشته است نمي توان تشخيص دقيقي داد در مورد آن زمان داد اما منبع اصلي شيعه اعلام کرد که حسن العسکري در هنگام مرگش پسر 5 ساله اي داشت. سپس جعفر برادر امام حسن عسکري را به مبارزه طلبيدند زيرا او ادعاي امامت بعد از حسن عسکري را کرده بود . بسياري از او خواستند که در مورد پسر امام حسن عسکري به او بگويد و او اعلام کرده بود  نمي داند که در مورد کدام پسر حرف مي زنند و به همين خاطر شيعه ها او را جعفر کذاب ( دروغ گو ) ناميدند. بر اساس سنت شيعه پسر سپس توسط شخصي به نام عثمان الامري به غيبت برده شد که خودش را وکيل يا باب ناميد .آخرين باب يا چهارمين باب به نام علي ابن محمدالسامري بود که حکمي را اعلام کرد و گفت از طرف امام مخفي مي باشد و آن اين بود   که تا آخر مدتي که او در غيبت است وکيل ديگري بر روي زمين نخواهد داشت .ظاهرا اين داستان يک پايه ي محکمي براي آن بود تا بعد ها بر روي آن تفسيراتي بيان شود. 2 کتاب هستند که که به خوبي اين واقعه ها را بخوبي توضيح مي دهند .( .سايه ي خدا وامام مخفي) توسط امير ارجمند و(اسلام شيعه توسط ) موجان مومن

همينطور که زمان مي گذشت رسم و رسوم سنتي و خرافات  جاي حقايق قراني را پر مي کرد و بسياري از فرقه ها داخل شيعه درست شدند . مهمترين معيار اين شد که مدرسه اي براي شيخ ها ساخته شد و اعتقاداتشان بر اين بود که هيچ وجه مشترکي بين انسان و پروردگار وجود ندارد و هيچ گاه يک انسان نمي تواند ماهيت پروردگارش را حس کند و پيامبران يک ميانجي گر هستند ميان خدا و انسان .  بنيان گذار اين فرقه يعني شيخ احمد سعي کرد تا اين داستان خنده آور امام مخفي را عقلاني کند با اظهار اينکه او اکنون در دنياي اصلي است که ما بوده ايم و همچنين گفته بود که وجود امامها اسباب  اوليه براي خلق جهان بودند وهمچنين  جهنم و بهشت تنها نتيجه ي رفتار انسان در اين دنياست و جهنم و بهشت تنها .وضعيتي است که هر انسان در زندگي  براي خودش درست مي کنند

 با نزديک شدن مسلمانان به سال( 1260) برابر با (1844 ميلادي) مطابق بود با برخاستن امام مخفي زيرا آن سال برابر بود با هزارمين سالگرد به غيبت رفتن امام مخفي. بسياري از شيعه ها در انتظار  بودند  تا اينکه درسال 1844 شخصي به نام علي محمد شيرازي دانش آموز شيخ کاظم رشتي در حوزه ادعا کرد که دروازه اي(باب) به امام مخفي مي باشد.اما .بعدا با ديدن واکنش ديگران ادعاي خود را گسترش داد و ادعا کرد که امام دوازدهم خودش مي باشد

چند سال بعد از اينکه علي محمد کشته شد يکي از شاگردانش ميرزا حسين علي ادعا کرد که که پيشگويي هاي ديگري که ...در مورد عيسي و ديگران است به شخص او تعلق دارد  و بقيه ي تاريخ  

همانطوري که در بالا ديديد تمام دين بهاييت بر پاييه ي شيخيسم قرار دارد و شيخيسم بر پايه ي مهدييسمي که پايه اش بر  امام دوازدهمي قرار دارد  که هيچ گاه وجود نداشته است و به همين ترتيب اعتقادات بقيه ي آنها بر اساس مدرسه ي .شيخيسم قرار دارد که دوست دارند حقايقي را از يک داستان خنده آور درست کنند

مشکل فلسفه اي :

 عقيده ي مهدييسم مخالف آموزشهاي قراني مي باشد . تسليم(اسلام) ما را وادار مي کند .تا به اطرافمان نگاه کنيم و فکر کنيم  و از  هوش خود استفاده کنيم

[17:36]هيچ خبري را نپذير، مگر آنكه خودت درباره صحت آن تحقيق كني. من به تو شنوايي، بينايي و عقل داده ام و تو .مسئولي از آنها استفاده كني

ما در برابر تصميمات و کردارمان مسئوليم. ما نبايد به خود اجازه دهيم تا با عقيده هاي دلخواه  خودمان ديني را بسازيم يا اينکه به خاطر دلايل پوچ خودمان چيزهايي را جانشين آن قوانين الهي کنيم. ما در اين جهان بايد بر ادراک و فهم خود تکيه کنيم نه چيزهايي را که تنها مي توانيم آنها را با حواس لمس کرد بلکه بسياري از چيزهاست که مي توان با فهم و هوش به .وجود آنها پي برد

مهدي - امام زنده يا پيامبر- دوباره با آمدنش عقيده ي آخونديسم را زنده کرد و سالگرد جشن  آمدن او از عصر جهالت و تاريکيها به عصر روشنايي که فهم و هوش حکم مي کند کم کم خاموش شد. بدرستيکه مهدييسم با اين تفکر از آزادي و دموکراسي انسان چشم پوشي کرده  و انسانها را با اين عقيده پرخاشگر و نا اميد بار آورده بود. تنها اميدي که انسانها به او بستند اين بود که او به اين جهان با قدرت معجزه آسايي بزرگ وارد مي شود که او را حفظ خواهد کرد و هيچ کسي نمي تواند به او آسيبي برساند . حالا و قت آن رسيده است و آن مرد با استفاده از شيوه ها ي خودش مي تواند قدرت منحصر به فرد پروردگار خالق را تشخيص دهد. ستايش خدايي که قادر و تواناست . اکنون ما قادر هستيم تا بازبيني کنيم گواهي دهيم و قدر داني کنيم از اين مدارک فيزيکي و قابل لمس چيزي که خدا به درستي آن را آشکار و ظاهر کرد. او چيزي را برايمان آشکار و ظاهر کرد که در شکل يک کتاب پايه ريزي شده بر اساس رياضيات مي باشد که ماوراء قدرت بشر است   . قران همان (( مهدي)) موعود بود که با معجزه اي آشکار توسط رسول ميثاق خدا  در سال 1974 آشکار شد. .مهدي(هدايت) امروزبر جهانيان ظاهر شده و همه چيز را مهيا کرده است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 20:36  توسط یه منتظر  | 

محمد آخرين پيامبر...

محمد آخرين پيامبر:

قران به ما مي آموزد که پيامبران کتاب آسماني وفرزانگي برايمان مي آورند3:81 همچنين قران مي گويد که محمد رسول خدا و آخرين پيامبر بود33:40

 قران کتابي که از طريق محمد به ما رسيده آخرين کتاب آسماني است . بنا بر اين کتاب البيان و اقدس که بعد از آخرين کتاب آسماني مي باشد   نمي تواند کتابي از جانب خدا باشد . بنابر اين  آن کتابها ساخته شده به دست بشر مي باشد و از جانب خدا نيست

قران کامل و با تمام جزئيات مي باشد و خداي قادر در آن مي گويد :[6:38]... ما در اين کتاب از بيان هيچ نکته اي، دريغ نکرده ايم... خدا تاکيد کرده است که قران با تمام جزئيات مي باشد: [6:114] آيا غير از قانون خدا به منبع ديگري رجوع كنم، در حالي كه او اين كتاب را با تمام جزئيات* براي شما نازل كرده است؟ تنها شيطان و دست نشانده هاي آن اين تاکيد خدا را تکذيب مي کنند

تمام رسولان به زبان خودشان موعظه مي کنند . قران به ما مي آموزد که:  [14:4] ما هيچ رسولي را جز به زبان قومش براي پنددادن  نفرستاديم تا چيزهايي را برايشان روشن كند. سپس خدا هر كه را بخواهد، گمراه مي كند و هر كه را .بخواهد، هدايت مي نمايد. اوست صاحب اقتدار، حكيمترين

فارسي هم زبان مادري بهاالله و هم باب بوده است اما کتابهاي اين دو به زبان عربي مي باشد و همچنين داراي گرامر عربي بسيار ضعيفي که ممکن است بهايي ها اين را نپذيرند اما بسياري از کپي ها از روي کتاب اصلي آنها وجود دارد که به راحتي مي توان از آنها پرده برداري کرد

رسولان کتاب موجود را تصديق مي کنند:

قران به ما مي آموزد که رسولان کتاب قبلي را تائيد مي کنند2:101 و 3:3 و 3:81 و 5:46 در انجيل متي عيسي مي گويد : من نيامده ام تا قوانين و پيامبر قبلي را نقض کنم  من براي نابودي آنها نيامده ام من تنها آمده ام تا رسالتم را کامل کنم . اين به نظر مي رسد که هر دوي آنها باب و بهاالله دوست دارند با توجه به کتابشان اقدس و البيان آموزشهاي خودشان را جايگزين آموزشهاي قران و کتابهاي قبلي کنند و با اين کار عصر ديگر و جديد روحانيي را پديد آورند. تنها رسولان شيطان هستند که دست به تناقض و مخالفت با قوانين الهي مي زنند. براي مثال روزه از ماه رمضان که 30 روز است2:185 به ماه مارچ که 19 روز آن است تغيير يافته است. عوض کردن تقويم در قران به شدت محکوم شده است.

 سيستم خدا : [9:36] شمار ماه ها از نظر خدا، دوازده است. قانون خدا از روزي كه .آسمان ها و زمين راآفريد، اين بوده است

چرا ماه ها و روزها به 19 ماه و هر ماه به 19 روز تقسيم بندي شده است؟ نهايتا چند روز در برزخ مي ماند! 19*19=361 در حالي که هر سال 365 روز است.آيا بها الله ا زآن چند روز چشم پوشي کرده است؟

 آيا  خداي قادر تصميم خود را عوض کرده است؟

خداوند به طور واضح انسان را از ساختن فرقه و مذهب منع کرده است6:159  و فرقه هاى مذهبي محكوم اند:  كساني كه خود را به فرقههاي مختلف تقسيم مي كنند، با تو نيستند. قضاوت آنها با خداست، سپس او آنها را از آنچه كرده بودند، مطلع خواهد كرد.

 اين آيه همچنين براي شيعه و سني  و متديست و ... صحيح است

قبول کردن اينکه تورات و انجيل کلام خداست- و قران جانشين و کامل کننده ي همه ي آنهاست(مراجعه شود به 5:48   و35:31 ) و همچنين کساني که مي گويند مسيح پسر خداست و يا سه گانگي محکوم هستند(مراجعه شود به  5:72 و ووو18:4 و 18:5 ) و قران به کتابهاي قبلي احترام مي گذارد و آنها را تصديق مي کند (مراجعه شود به 2:97 و 5:73  و2:11  ) هر چند بايد در نظر داشته باشيم که کتابهاي قبلي منحرف شدند2:146 و4:171 و5:15  .  در بهاييت عقيده ي انکار وجود خدا بيشتر از عقيده ي وجود خدا رواج دارد- بهاالله سعي مي کرده اين موضوع را بفهماند که خدا چيزي دور .از درک انسان مي باشد که اين عقيده دقيقا مخالف اولين سوره ي قران ( کليد) مي باشد

تکريم و تجليل بهاالله:

از طريق قران محمد مانند يک مرد عادي معرفي شده که مانند بسياري از رسولان و پيامبران ديگر مي باشد و حتي در قران مي بينيم که بارها محمد مورد ملامت قرار گرفه است.(مراجعه شود به17:73 و17:74 و17:75 و33:37و66:1 و 80:1 تا 80:10 ) (قران به ما مي آموزد که حرمتگذاري ما نبايد به انسانها باشد بلکه بايد به خدا باشد) :   [5:44] .... انسان ها را ارج ننهيد، بلکه هيبت و حرمت مرا ارج نهيد .  و آيات مرا به بهاي ناچيز معامله نکنيد. کساني که بر طبق آيات خدا حکم نمي کنند، ظالم هستند . و همچنين نبايد  پيامبران و رسولان را تکريم و تجليل کنيم (مراجعه شود به 41:6 و 18:110) .. اگر نوشته هاي بهاالله را بخوانيد به طور واضح  ميبينيد که تکريم و تجليل پايه گذار ( بهاالله) به چشم مي خورد. و مخصوصا کنيه هاي بسياري براي بزرگداشت به خودش داده  است از جمله ( ظهور خدا) و غيره...... ظاهرا بهاالله در کتاب اقدس ادعاي الوهيت کرده است از جمله اينکه قدرت آن را دارد که در روز آخرت مردمش را شفاعت کند در صورتي که قران به ما مي آموزد که تمام شفاعتها متعلق به خداست       مراجعه شود به 39:44)  وهمچنين شفاعت شفاعت کنندگان هيچ کمکي به آنها نخواهد کرد(مراجعه شود به2:123 و  و74:48)  و شفاعت آنها را قبول نخواهد کرد (مراجعه شود به9:80 و11:45 و11:46) ما در کتاب بهاالله و اعتقادات  انحراف  يافته ي مسلمانان و غيره مي خوانيم که کساني که به خدا نزديکتر هستند مي توانند شفاعت کنند و  از جانب خدا اجازه داده مي شود و حتي اينکه او ادعا کرده است که قدرت شفاعت يکي از نشان هاي افتخار  ظهور خداست که خدا به او داده است (منظور خود بهاالله است) در حالي که اين ادعا مستقيما مخالف تعاليم قران است . شفاعت يکي از موثرترين .حيله هاي شيطان است که بسياري را به دام بت پرستي انسانهاي بي قدرت در کنار خدا مي اندازد

اي محمد)   بگو: "من هيچ قدرتى بر نفع و ضرر خود ندارم . فقط آنچه خدا بخواهد، براى من پيش مى آيد. اگر از آينده خبر داشتم، به ثروت خود مى افزودم و هيچ آسيبى به من نمى رسيد. من هشداردهنده اى بيش نيستم و حامل خبرهاى خوب براى آنان كه ايمان دارند7:188 "

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 20:33  توسط یه منتظر  | 

جهالت چه بد درديست...

 بازتابي از دين بهاييت :

هرچند که ما به عنوان يک تسليم شده به خداي يکتا با آئين بهاييت مخالف هستيم اما اين باعث نمي شود که ما دست به خشونت و آزار آنها بپردازيم. ولي در بسياري از کشور هاي مسلمان ايشان را مورد آزار قرار مي دهند. همانطوري که خدا در قران به ما فرمان داده :  در دين اجباري نيست[2:256]  و همينطور هر تشريفات مخصوص مذهبي به نام دين شيطاني خوانده مي شود اما منظور ما اين نيست که چون آنها تشريفات خاصي دارند با آنها با خشونت رفتار کنيم اما بايد تشخيص دهيم که چه ديني و چه تشريفاتي مخصوص خدا بوده و چه تشريفاتي به طور شيطاني به آن اضافه شده است. به طور کلي ديني را که از جانب خدا نباشد پس ديني از طرف شيطان رانده شده خواهد

مترجم : سروش ... BY : K.E.

  سيستم الهي:

[22:52]ما پيش از تو نه رسولي فرستاديم و نه پيامبري بدون آنكه شيطان در خواسته هاي او دخالت نكرده باشد. سپس خدا آنچه را شيطان انجام داده است، خنثي مي نمايد. خدا آياتش را کامل مي کند. خداست داناي مطلق، حكيمترين

بعد از اينکه هدايت توسط رسولش براي مردم فرستاره شد خدا به شيطان و دار و دسته اش اجازه مي دهد تا در کار پيامبران و رسولانش دخالت کنند . ما بايد با اساس شيطان رانده شده بجنگيم. خدا در قران به ما مي آموزد که دين خدا هميشه يکي است49:13 ! ما بايد از خدا هدايت و روشنايي بخواهيم تا خدا ما را از تاريکيها به روشنايي ها هدايت کند. پيامبران و رسولان واقعي او تنها خدا را مي خوانند بدون قرار دادن هيچ چيزي يا کسي در کنار او . هر باري که خدا پيامبري مي فرستد هدايتي همراه او برايمان مي آورد اما شيطان باعث مي شود که اين طلاب مذهبي چيزهاي مذخرف و خرافاتي به آن حقايق اضافه مي کنند

[2:79] بنابراين، واي بر كساني كه كتاب آسماني را در طلب مادياتي بي ارزش با دست هاي خود تحريف ميكنند، سپس مي گويند: "اين است آنچه كه خدا نازل كرده است." واي برآنها به خاطر چنين تحريفاتي و واي بر آنها براي منافع (نامشروعشان ( آيه اي  از قران

رهبران مذهبي بدرستيکه درست همان چيزي را که شيطان انتظارش را دارد انجام مي دهند مذاهبي که به دست بشر ساخته شده , فرقه ها و طبقه بندي ها به طور گسترده . خداي قادر دستور داده شيطان را اطاعت نکنيد اما امروزه بسياري با نام گذاري روي دينشان شيطان را اطاعت مي کنند  .خدا دستور مي دهد نبايد کسي را بکشيد اما امروزه بسياري که شرورند به نام دينشان ديگران را مي کشند. شيطان به خواسته ي اول خودش رسيده است!او بسياري از دينهاي خدا را به تباهي و انحرافات کشيده است و  رفتار نا پسندي از اديان ديگر را به ما نشان مي دهد که از دينهاي راستيني که به انحراف کشيده شدند دوري کنيم  و حالا وقت آن رسيده تا برنامه ي بعدي شيطان را شاهد باشيم . آن ساختن ديني ديگر مي .باشد ديني  که از طرف شيطان رانده شده مي باشد

به خواست خدا ما مختصرا منابعي از دين بهاييت و قران را مقايسه مي کنيم . ستايش خدايي را که که قادر مطلق است.به خواست خدا شواهد عيني  و مدارک قابل لمس معجزه ي رياضي در قران وجود دارد که ثابت مي کند اين قران کلام .تغيير ناپذير خداست( مي توانيد شاهد آن باشيد) بهتر است بدانيد که بهاييت کلام قران را در حداقل ممکن قبول دارند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 20:28  توسط یه منتظر  | 

سوال و جواب...

 

يکي از مواردي که من در سايت ها و وبلاگ ها مي ديدم اين بود که بهاييان منحرف ازدواج با محارم را جايز مي شمارند الا با زن پدر براي پسر و شوهر مادر براي دختر. يعني ازدواج با همه ي برادر، خواهر، پدر ، عمو و ... حلال است. گفتم شايد مخالفان مسلک شيطاني بهايي در اين مورد اغراق کرده باشند، چون اظهر من الشمس است که ازدواج با محارم در همه اديان رد شده است، علاوه بر زشت و ناپسند بودن آن عوارض بسيار بدي از لحاظ پزشکي و بهداشت دارد.در ضمن در سايت ها و وبلاگ هاي بهايي ها هم اين موضوع به شدت نفي شده بود و بهايي هاي گمراه اظهار مي داشتند که دشمنان ما از هر ترفندي براي مخالفت استفاده مي کنند و بر چسب هاي متعددي به ما مي زنند. همين خاطر بود که من بر آن شدم ببينم اين راست است که بهايي ها ازدواج با محارم را حلال مي شمارند و يا اغراق است؟

در کتاب «اقدس» که مورد قبول مسلک شيطاني بهاييت است در قسمت ملعقات و در صفحه 238 ( سوال50) مي خوانيم:

سؤال : از حلّيّت و حرمت نکاح اقارب. 

 جواب : اين امور هم به امناي بيت العدل راجع است

 يعني از دواج با محارم را به نظر بيت العدل ارجاع داده است. پس تا اين مرحله مي بينيم که حرام نيست.

و منشي بيت العدل گفته است:
در اين نامه شما راجع به محدوديت هاي حاکم بر ازدواج با اقارب سواي موردي که ازدواج با زن پدر را ممنوع مي سازد سوال کرده ايد بيت العدل اعظم همچنين خواسته اند به اطلاع شما برسانيم که آن معهد اعلي هنوز موقعيت را براي صدور قوانين تکميلي راجع به ازدواج با اقارب مقتضي نمي داند.
("انوار هدايت صفحه 487 حکم 1289 در موضوع ازدواج بين فاميلي

پس بيت العدل اعظم هم ازدواج با محارم را حرام نمي داند. پس اين بهاييان گمراه چرا خود را گول زده و مي گويند که اين يک برچسبي است که مخالفان به ما زده اند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 20:24  توسط یه منتظر  | 

من و بهاييان و خاتميت پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله و سلّم)

 از امور قطعي و از ضروريّات اسلام، مسأله خاتميّت پيامبر اسلام ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ است، كه بعد از او پيامبري نخواهد آمد و شريعت او تا روز قيامت ادامه دارد، آيات متعدّدي از قرآن، به اين مطلب دلالت مي‌كند، مانند: آيه 40 سوره احزاب، و آيه يك سوره فرقان، و آيه 41 و 42 سوره فصّلت، و آيه 19 سوره انعام و 28 سوره سبأ و ... . و روايات بي‌شمار از پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم  بر اين مطلب صراحت و دلالت دارند، ولي در عين حال در هر عصري بعد از پيامبر اسلام، دستهاي مرموزي به كار افتاد تا با پيغمبرسازي، بتوانند، خاتميّت پيامبر اسلام ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ را مخدوش سازند، تا مذاهب ساختگي قادياني‌گري، بابي‌گري و بهائي‌گري و ... را در جامعه جااندازي كنند،بهاييان مي گويند که : اسلام نسخ شده و آئين ديگري به جاي آن آمده است،بايد پرسيد كه آيات متعدّدي در قرآن وجود دارد كه آئين اسلام يك آئين جهاني و جاوداني است و تا روز قيامت، ادامه دارد و با مطرح كردن مسأله «خاتميّت»، هر‌گونه دين جديد را تا قيامت باطل اعلام نموده است. به طور مثال در آيه 40 سوره احزاب مي‌خوانيم: «ما كانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَلكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَمَ النَّبيّينَ وَ كانَ اللّهُ بِكُلِّ شَيْيءٍ عَلِيماً ؛ «محمّد ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ پدر هيچ يك از مردان شما نيست، بلكه پيامبر خدا و ختم كننده پيامبران است و خدا بر همه چيز دانا است». جمله «خَاتَمَ النَّبيّين»، با كمال صراحت و به روشني مي‌گويد: پيامبر اسلام ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ آخرين پيامبر است. زيرا واژه «خاتم» هر‌گونه كه خوانده شده به معني ختم و پايان است، بنابراين طبق صريح اين آيه، پيامبر اسلام ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ آخرين پيامبر و ختم كننده آنها است، و بعد از او پيامبر، و دين و شريعتي نيامده نخواهد آمد.بهاييان در جواب گفته اند که :« خاتم به معني انگشتر كه زينت انگشت است نيز آمده است، بنابراين منظور از آيه مذكور اين است كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ زينت پيامبران است.»ولي معني رائج و حقيقي واژه خاتم، همان ختم كننده بودن است، و اصلاً ديده نشده كه لفظ خاتم را بر انساني اطلاق كنند و از آن معني زينت را اراده نمايند، وانگهي ما به لغتنامه‌ها مراجعه مي‌كنيم، مي‌بينيم، معني اصلي خاتم همان ختم كننده مي‌باشد، استعمال لفظ در غير معني لُغوي و رائج آن نياز به قرينه و نشانه‌اي دارد، ما در اينجا هيچ گونه نشانه و دليلي نمي‌بينيم كه از معني حقيقي خاتم، دست برداريم، و معني مجازي آن را بگيريم.
در اينجا به گفتار بعضي از لغت شناسان در مورد واژه «خاتم» توجّه كنيد:
فيروزآبادي در كتاب «قاموس اللُّغه» مي‌گويد: «ختم، به معني مهر كردن است، و «ختَمَ‌الشَّيءْ»، يعني به آخر آن چيز رسيد.»
ابومنظور در لغتنامه «لسان العرب» مي‌گويد: «ختام القوم» يعني آخرين فرد قوم، و «خاتم النّبيّين» به معني آخرين پيامبر است.»
راغب در مفردات مي‌گويد: «خاتم النّبيين» يعني، پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ با آمدن خود، رشته نبوت را به آخر رساند و قطع كرد و نبوت را پايان رسانيد.
نتيجه اين‌كه: اراده معني زينت از كلمه خاتم، برخلاف ظاهر و برخلاف معني لغوي است و نياز به دليل دارد، و در اينجا هيچ‌گونه دليلي بر اين مطلب نيست.ولي باز هم بهاييان ايراد مي گيرند و مي گويند :«  واژه «خاتَم» به معني مهر آخر نامه است كه به عنوان تصديق نمودن آن نامه به كار مي‌رود، بنابراين منظور از «خاتم‌النّبيّين» اين است كه پيامبر اسلام ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ تصديق كننده پيامبران گذشته بوده است. »ولي از پاسخ به سؤال قبل، روشن شدكه معني اصلي و رائج خاتم، همان پايان و آخر كار است، و شنيده نشده كه هنگام اطلاق لفظ خاتم، معني تصديق فهميده شود، مگر اين‌كه دليل و نشانه‌اي باشد تا ما از معني اصلي و رائج آن، دست برداريم، و چنين نشانه و دليلي در اينجا وجود ندارد، اتّفاقاً از اين سخن فهميده مي‌شود كه خاتم (به معني مهر) يعني پايان كار، زيرا مهر آخر نامه، نشانه پايان‌نامه است.

دوباره بهاييان به اشکال تراشي مي پردازند و مي گويند: پيامبر اسلام «خاتم‌‌النّبيّين» (خاتم پيامبران) است، نمي‌گويد كه آن حضرت «خاتم المرسلين» (خاتم مرسلين) مي‌باشد، بنابراين، آمدن رسول، بعد از پيامبر اسلام ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ نفي نشده است.!! ولي در جواب آن ها بايد گفت که: گرچه در قرآن بين «رسول»، و «نبيّ» فرق است، مثلاً خداوند در قرآن، اسماعيل ـ عليه السّلام ـ را هم رسول خوانده و هم نبيّ (مريم ـ 54) و نيز موسي ـ عليه السّلام ـ را هم رسول خوانده و هم نبيّ (مريم ـ51)، ولي اين مطلب هيچ‌گونه شبهه‌اي در مورد «خاتم‌النّبيّين» ايجاد نمي‌كند، زيرا «نبي» يعني پيامبري كه از جانب خدا به او وحي مي‌شود، خواه او مأمور ابلاغ آن به مردم باشد يا مأمور ابلاغ نباشد، ولي «رسول» آن است كه داراي شريعت و كتاب آسماني باشد، بنابراين هر رسولي، نبيّ است، ولي هر نبيّ، رسول نيست، نتيجه اين‌كه اگر گفته شود، پيامبر اسلام خاتم انبياء است، يعني بعد از او پيامبري نخواهد آمد، و با فرض اين‌كه هر رسولي پيامبر است، پس رسول نيز نخواهد آمد. به عنوان مثال بين نبي و رسول، مانند بين انسان و انسان دانشمند (به اصطلاح اهل منطق، عموم و خصوص مطلق) است، هرگاه گفتم: امروز انساني به خانه ما نيامد، يعني انسان دانشمند نيز نيامد، و در مسأله مورد بحث اگر گفته شد پيامبري بعد از رسول خدا ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ نمي‌آيد، يعني رسول نيز نخواهد آمد.

ولي بهاييان در جواب بالا مي گويند که:«  بين نبيّ و رسول، «تباين» است، هر جا نبيّ باشد،  رسول نيست و هر جا رسول باشد نبيّ نيست، پس اشكال ما بر شما وارد است. »بايد در جواب به اين اشکال نيز عرض کرد که چنين فرقي بين واژه «رسول و نبيّ»، برخلاف گفتار دانشمندان و آيات و روايات است، و از يك مغالطه مرموز سرچشمه مي‌گيرد، زيرا در خود آيه مورد بحث مي‌خوانيم: «وَلكِنْ رَسُولَ اللّهِ وَ خاتَم‌َ النَّبِيَّينَ ؛ محمّد ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ هم رسول خدا و هم خاتم پيامبران است». و هم‌چنين در مورد موسي ـ عليه السّلام ـ مي‌خوانيم: «وَكان رَسولاً نَبِيّاً : «موسي ـ عليه السّلام ـ هم رسول بود و هم پيامبر»، (نساء ـ171). حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ نيز در آيه 171 نساء، به عنوان «رسول» معرّفي شده و در آيه 30 مريم به عنوان «نبيّ» معرّفي گرديده است، اگر بين اين دو واژه (نبيّ و رسول) تضّاد و تبايني بود، پيامبراني مثل محمّد ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ و موسي و عيسي ـ عليهما السّلام ـ داراي دو صفت متضاد نمي‌شدند. به علاوه در روايات بسياري كه در اين راستا، به ما رسيده، پيامبر اسلام ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ به عنوان «خاتَمُ‌الْمُرسَلِين» و «لَيْسَ بَعْدِيَ رَسُولٌ» و «خاتَمِ رُسُلِه» و مانند آن تعبير شده است.

بهايي مي گويد آيه 33 و 34 سوره ي اعراف اشاره  شده است که هر ديني زوالي دارد. ولي بايد به آن ها عرض کرد که در آن آيه به صراحتاً بيان شده است که هر قومي را زوالي است نه هر دين.بهاييان در مقابل اين آيه چه دارند بگويند که:«ان الدين عند الله الاسلام» دين فقط نزد خداوند اسلام است. نگفته است که اسلام فقط براي 1000 سال کاربرد دارد.

ان شاء الله تعالي بهاييان به راه راست هدايت شوند و

از پيروي اين فرقه ي ضاله و شيطاني دست بردارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 14:46  توسط یه منتظر  | 

شناخت اولیه از این دین...

 بطور کلي اين فرقه يا دين تقليدي ناشيانه از اسلام و کتب انها تقليد از قران

است بايد توجه داشت که با عوض کردن چند عدد که در اسلام امده نمي

توان دين جديدي درست کرد برعکس بهاييان  که مردم را از مطالعه کتب ديگر

برحذر ميداشتند( و ميدارند) من شما را به مطالعه کتب بهايي فرا مي خوانم

تا متوجه پوچ بودن اين ايين شويد.

گاهي بعضي مطالب عنوان شده در اين ايين به قدري ناشيانه تقليد شده که

انسان را به خنده مي اورد که چگونه گوينده با چنين اعتماد به نفسي حرف

ديگران را به عنوان حرف خود معرفي ميکند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 12:52  توسط یه منتظر  | 

هدف من در این وبلاگ...

 هدف من در اين وبلاگ مبارزه با فرقه هاي انحرافي نظير بهاييت ، وهابيت

و ... است( و اين هدف از زماني آغاز شد که در یکی از موسسه های

فرهنگی ، تبلیغاتی کار می کردم که یکی از پروژه های آنها جمع آوری و

ساخت نرم افزاری در این مورد بود.وقتی کتابهایی را که برای تحقیق به این

مرکز آورده بودند مطالعه کردم دیدم این دین (بهاییت ) واقعاً مزخرف ترین و

چرت ترین دینی هست که تا به حال در مورد آن خوانده بودم.به همین دلیل

چند ماهی بود که می خواستم در مورد این دین یک سری اطلاعات به بقیه

ی دوستان بدم که ببینند و بفهمند که اسلام واقعا مظلوم واقع شده و

خدایی نکرده گول چنین افرادی را به قولی نخورند. به اميد خداوند که بتوانم

به نحو احسن کار خودم را انجام دهم.

 

صلوات بر خاتم النبيين، حبيب رب العالمين، ابوالقاسم

محمد(صلي الله عليه و آله و سلم)


اللهم صلي علي محمد و آله محمد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 21:44  توسط یه منتظر  |